تستن

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان بردگي مرجان
 
ارباب و برده – Instagram
https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/ – Translate this page
Apr 12, 2017 – من و میگی اصلا حالم خیلی خراب شد.چون هیچ وقت فکرشم نمیکردم یلدا با پسری دوست باشه و براش اینجوری باشه.خلاصه از همه چی داشت با علی آقا حرف میزد و میگفت و میخندید منم رسیدم به میز جلوش که وسایلشو برداشتم و مرتب کردم و شروع کردم به دستمال کشیدن. #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر
بردگی خیلی سخت من (۱) – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/بردگی-خیلی-سخت-من–۱
Translate this page
Jan 18, 2016 – سلام .مخوام داستان بردگی خودمو تعریف کنم که واقعا سخت و طاقت فرسا بود .من خیلی دلم مخواست یه میسترس خشن داشته باشم و واقعی بردگی کنم براش ولی نمیتونستم پیدا کنم تا اینکه یه روز یه مسترس پیدا کردم و رفتم صفحش و بهش پیام دادم و خواستم بردش بشم و با هم باشیم بعد چند روز دیدم جواب داده و ازم عکس …
(Fetish Stories) داستان های فتیش – صفحه 4 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_540_4.html
Translate this page
بردگي براي ميسترس الهه و مينا عطيه آروم دست و پاي منو باز كرد و گفت : برات يه سوپرايز دارم . اون منو (قلادمو) كشيد و به يه جايي بست ، بعدشم چشامو بست و يه كشيده روي كونم زد و رفت پايين . سميرا انگار هنوز اونجا مونده بود يه يك ساع.
داستانهای برده ای به نام مرجان
marjanslave.blogspot.com/
Translate this page
Aug 29, 2012 – این خاطره رو چون خیلی دوست دارم و به خواست مرجان امروز مینویسم و ادامه داستان اولین تماس با مرجان رو در پست بعدی تعریف میکنم. ———- اواخر آذر تولد مرجان بود مرجان تقریبا 6 ماهی بود که برده من بود و کلی آموزش دیده بود اما هنوز باکره نگه داشته بودمش از همون اوایل یه حس خوبی به مرجان داشتم و اونو برای چند روز و ماه …
داستان بردگی من | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/داستان-سکسی/داستان-بردگی-من/
Translate this page
Mar 9, 2013 – داستاني که ميخوام براتون تعريف کنم مربوط به سه سال پيش ميشه اون موقع من اصلا با ميسترس و از اين چيزها آشنا نبودم خيلي نياز جنسي داشتم ، تو اينترنت دنبال يه مورد تک پر واسه سکس بودم ايميل هر خانمي رو که ميديدم بهش اسميل ميزدم اهل سکس هستي؟ اونم يا فوش و بدبيراه ميگفت و يا تو حالت محترمانه يا اصلا …
داستان برده اي به نام مرجان – رزبلاگ

 







NS